برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
یکی از بدترین اتفاقا که میتونه به شدت کار کردن با کامپیوترو رو مخ کنه خراب شدن غلتک موسه.
چرا باید انقد زود خراب بشی؟ چطوری میتونم بکشمت بدون اینکه عذاب وجدان بگیرم؟ -_-
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
این چند روزه انگاری بالاخره سرم به سنگ خورد و من نه از کتاب جدا میشم نه از تلاش کردن واسه هدفم :)
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
خیلی وقته رو کسی کراش نداشتم، قلبم به صورت اتوماتیک هر چند وقت یک بار تند میزنه. بیچاره عادت نداره. همیشه باید یجوری خودمو بدبخت کنم و اونم تند بزنه. نمیتونه تحمل کنه و خودش وارد عمل میشه -_-
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
نوع دیگه ای از این انسان هایی که "میخوان نشون بدن خیلی داغون تر از مان" هم اونایی هستن که رشتشونو با رشته ی بقیه مقایسه میکنن. و فکر میکنن خیلی مظلوم واقع شدن و دارن سخت ترین رشته ی دنیا رو میخونن. با اینجور مظلوم نمایی ها توی مصاحبه ی پناهندگی صد در صد پروندشون قبول میشه. آفرین به تلاش و پشتکارشون :)
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
گفت فلان چیزو نگاه نکن شما خیلی صحنه های بدی داره.
نمیدونم چرا همه فکر میکنن من پاک و مظلومم. البته که چون تو برام تصمیم گیری کردی چی برام خوبه یا بد من کمتر ازت خوشم میاد ولی به نظرم هیچ کس رو از روی ظاهرش قضاوت نکن واقعا.
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
همونطور که ساعت پنج صبح از بی خوابی به دیوار زل زده بودم، صدایی ازم پرسید که دارم با زندگیم چیکار میکنم؟
جوابی براش ندارم. جوابی ندارم!
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
باز ترم جدید شروع شد و من هدف های عجیب و غیر قابل باورمو شروع کردم:/
بعد از اینکه اومدم کتابخونه متعجب از اینکه چرا هیچ انسانی توی کتابخونه نمیبینم، شروع به برنامه ریزی کردم درحالی که کلی خوابم میاد و سه ساعت دیگه کلاس بعدیم شروع میشه. همچنان از این حالت معلق بودن متنفرم.
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
دل و روده ی کِیسمو ریختم بیرون و روغن کاریش کردم و درستش کردم. حس یه تعمیرکارِ خفنو دارم! :|
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
چند ماه پیش با خودم گفتم، خب اگه فلان اتفاق نیوفته فلان کارو میکنم.
فلان اتفاق نیوفتاد و من الان مجبورم فلان کارو بکنم. پشیمونم خیلی :| نه که کار خیلی تخیلی باشه اما به هرحال چیزی نیست که توی بیست سال زندگیم تمرینش کرده باشم.
اگه میدونستم اون روز نوبت منه که صدام شنیده بشه، آرزوی بهتری میکردم :|
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور
وقتی که ریک اند مورتی میبینی ناخودآگاه شروع میکنی به فحش دادن و این انقدر حس خوبی میده که نمیخوای تمومش کنی :)
پ.ن: بالاخره دارم وقت میکنم قسمت اول فصل چهارو ببینم و انقدر براش هیجان زده ام که حد نداره ^^
برچسب:
نویسنده: سام حسینیپور